سر کلاس "توانگری" دکتر شیری بود که برای اولین بار با همچین مفهومی به اسم "نقشه ای برای زندگی" برخوردم.

یه جورایی اولویت بندی هایت را مشخص و در گذر زمان جا به جا میکند.
"نقشه زندگی" یا چیزی که میخواهیم باشیم ! چقدر از آن نقشه که متناسب حال شماست آگاهید یا چقدر از آن نقشه ایده ال فاصله دارید.
پس از گشت و گزاری در کتاب ها دیدم که فلاسفه هم درباره این موضوع تفکرات جالبی دارند.
سعی کردم خلاصه شده و به درد بخورهاش را برای دوستان ذکر کنم.

راولز ( فیلسوف عدالت ) میگوید : یک فرد با توصیف غایات و سبب های خویش و آنچه که قصد دارد در زندگی انجام دهد خود را معرفی میکند.
شخص شادمان و سعادتمند است اگر نقشهاش به خوبی پیش برود مهمترین آرزوهایش جامعه تحقق به خود بپوشند و او احساس کند اقبال خوشش تداوم خواهد یافت.
یقینا نباید تصور کنیم که یک نقشه عقلانی طرحی فراگیر با جزئیات برای عمل است که همه دوره عمر را در بر میگیرد. این نقشه متشکل از هرمی از نقشه هاست که در آن جزئیات نقشه های مربوط به مراتب پائیین تر در زمان های مناسب تکمبل میشوند ... معمولا تغییر و تجدید نظرها در ترازهای پایینتر بر کل ساختار تاثیر نمیگزارند.
کوشش برای شاد بودن معادل است با کوشش برای تحقق بهترین استعدادهای شخص انگونه که شخص حدس میزند آنها بهترین هستند.
انسانها باید نقشه ای واقع بینانه برای زندگی خود ( با توجه به خانواده . کار . فرهنگ . ورزش . دوستان و احیانا فعالیت های سیاسی) صورت بندی کنند و در خصوص قابلیت ( محدود ) آن برای تحقق دچار نومیدی و استیصال نشوند.
نداشتن هر نوع نقشه ای به منزله از دست دادن احساس احترام به خویش یعنی مهمترین "خیر از میان خیرهای اولیه" و سپس تسلیم شدن به افسردگی و خود تحقیری و شاید خودکشی است.
