گویی این روز ها هر کدام سالی است
چه زود پیر شده ام!
در جدال با تمام این لحظات گنگ
در تنش های این شهر شلوغ
در گیر و دار این همه ترس
چه زود پیر شده ام!
من همانم...
فتح دنیا کار یک لبخندم بود
به هم ریختنش کار یک قطره اشکم
و حالا در پس این روزهای کدر
اشک و لبخند هم در بودنشان دو به شک شده اند
قدم ها در کار این همه دو راهی مانده اند
ذهن از این همه تناقض بر آشفته است
و دل غمگین!
برای همه کار خسته ام
چه زود پیر شده ام...
+
نسیم عسگرزاده ; ٤:٤٤ ب.ظ ; ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
