مهدي نصيري:
زبانِ بدن، يکي از مهمترين ابزارهاي بيانگري تئاتر است و گرچه نميتوان در محدوده تئاتر امروز حوزه و عنصر خاصي از تئاتر را ارجح بر ساير حوزهها دانست، اما ميتوان ادعا کرد که يکي از مهمترين عناصر نمايش بازيگر و بدن اوست. تئاتر مدرن امروز در جريان پيشرفت و تغيير در کيفيت عناصر مختلف تا آن جا که توانسته تاثير ديگر عناصر را در اجرا کاهش داده و سعي دارد تا آن را در بدن و بازي بازيگرش خلاصه کند.
نمايش ياسر خاسب نيز تئاتري است که همه چيزش را در موسيقي و حرکت خلاصه کرد و داستان، صحنه و دکور، زبان و... را در بيانگري و قدرت حرکت خلاصه کرده است.
ياسر خاسب که طراح، نويسنده و کارگردان"هديه مرموز" است، در مقام بازيگر اين نمايش سعي دارد تا تمامي عناصر را در جهت القاي مفهوم و موضوع مورد نظرش با بيان و زبان بدن خلاصه کند. خاسب بازي را با حرکاتي کاملاً گويا و معلوم آغاز ميکند و از حجمي فشرده و نامشخص که با بدن خود ساخته است، زير نور موضعي قرمز رنگ، متولد ميشود، بنابراين ما در ابتداي نمايش شاهد تولد يک انسان هستيم و جهاني که با نور موضعي از دنياي ديگر جدا شده است. اما پس از تولد نور تخت و يکدست زمينه صحنه را براي حضور ـ يا زندگي ـ اين شخصيت در مقابل تماشاگر فراهم ميکند.
اکت و عمل نمايشي به عنوان مهمترين دليل وقوع تئاتر، حاصل حضور بازيگر ـ انسان نمايش در اين بخش است؛ انسان زندگياش را آغاز ميکند تا آن جا که بستهاي ـ هديه ـ از بالا توسط طناب برايش فرستاده ميشود و حضور اين هديه که آدمک مرموز و ناشناختهاي است، تعليق، عمل و داستان نمايش را امکانپذير ميکند.
ياسر خاسب، تا به اين جاي کار با تسلط و قدرت خوبي که بر بدنش دارد، به گونهاي مطلوب توانسته وقايع ساده مورد نظرش را به تماشاگرش منتقل کند.
بدن آماده بازيگر به راحتي رشد و حرکت در صحنه زندگي را به ما نشان ميدهد تا آن جا که به شکل يک آدم مرموز و عجيب که شبيه به عروسکي زنده است را پيدا ميکند. او به خوبي و با تسلط کامل به اين عروسک جان ميدهد. خاسب تنها با يک دست که در آستين عروسک قرار ميدهد تمام بدن عروسک را به خود ميچسباند و به راحتي آن را به حرکت درميآورد. حرکتهاي بازيگر"هديه مرموز" از آن جهت زيبا، نمايشي و کاربردي است که تماشاگر به راحتي حضور دو شخصيت را روي صحنه در حال حرکت باور ميکند و ميپذيرد.
در واقع هنر ياسر خاسب به عنوان بازيگر نمايش را از چند منظر ميتوان مورد بررسي قرار داد، اما نخستين وجه بارز بازي او تبديل کردن بدن به دو شخصيت متفاوت است. آدمک مرموز يا کودک درون شخصيت نمايش نه تنها کاملاً با خود شخصيت متفاوت و متعارض است، بلکه حتي به شخصيت برابر ستيز هم تبديل ميشود و کنش و اکت نمايشي را به واسطه مبارزه مستقيم فيزيکياش در نمايش و روي صحنه به وجود ميآورد. نشان دادن چنين کارکرد و اتفاقاتي با يک دست، کار نسبتاً دشواري است که خاسب در نمايشاش به خوبي از عهده آن برآمده است. تسلط او بر حرکت و بدن به اندازهاي است که نه تنها در خلق دو شخصيت متفاوت موفق نشان ميدهد، بلکه حتي با پيشرفت درگيري و تعليق بيروني نمايش، شخصيت دوم را که تنها توسط يک دست او حرکت ميکند، مسلط بر شخصيت اول(خودش) به نمايش ميگذارد. خاسب حتي در پايان نمايش خود به دست عروسک کشته ميشود و عروسک را مسلط و پيروز بر جنازهاش بازي ميکند.
آدمک مرموزي که در يک بسته به شخصيت ـ انسان"هديه مرموز" هديه ميشود، شايد کودک درون يا شخصيت دوم اين انسان است که همزمان با رشد او مبارزهاش را آغاز ميکند و در کشمکشي مداوم و مستمر در زندگي او را به هلاکت ميرساند.
"هديه مرموز" در فاصله ميان تولد و مرگ شخصيتاش، مبارزه او با خود را به گونهاي تمام ناپذير به نمايش ميگذارد و شايد قصد دارد ناگزير بودن شخصيت را پس از کشف اين هديه در حوزه محتواي نمايشياش مورد تاکيد قرار دهد. هر چند در اين مسير، پرداخت يا راهکار و شيوه ديگري وجود ندارد و موضوع ـ و نه داستان ـ دچار پيچش و چالشهاي ديگر در ابعاد مختلف نميشود، اما خود موضوع مبارزه انسان با کودک درون ميتواند محوريت موضوعي خوبي را شامل شود که در اين نمايش هم بدين شکل بوده است.
"هديه مرموز" در مدت کوتاه اجرايش، با حرکات بازيگر و نشان دادن يک مبارزه صرفاً فيزيکي، تماشاگر را به حدي مجذوب خودش ميکند که رسيدن به چنين نتيجه سادهاي در مورد آن، در زمان اجراي نمايش، امکانپذير نيست و همين مسئله شايد تنها کاستي آن باشد. ما در صحنه نمايش چيزي جز يک درگيري فيزيکي را شاهد نيستم و منطق اين درگيري خيلي کمتر از خود آن مورد توجه کارگردان نمايش بوده است.
شايد بهتر بود که حتي پرداخت بيشتري بر حضور و دليل درگيري عروسک يا آدمک با انسان نمايش صورت ميگرفت.
صحنه نمايش بدون هيچ دکور و آرايشي، تنها با يک نور تخت يا موضعي، بيانگر خلاء دروني شخصيت است. اين انتخاب صحنه هر چند به تناسب موضوع به خوبي صورت پذيرفته، اما بهتر بود که لااقل در حوزه نورپردازي، فضاسازي کاربرديتري را ترتيب ميداد. مثلاً کارگردان ميتوانست با محدودتر کردن نور در مرکز صحنه، خلاءها و فضاهاي ناشناخته و مرموز اطراف را در تاريکي و سکوت اطراف شخصيتاش بيشتر مورد تاکيد قرار دهد. در اين صورت مسلماً تنهايي، کشمکش دروني و اهميت حضور شخصيت در مقابل ناشناختگي و خلاء تاريکي اطراف و جهان، بيشتر تاثيرگذار نشان ميداد.
اما در مجموع و با در نظر گرفتن همه عناصر و شيوههاي به کار گرفته شده و همچنين تاثيراتي که نمايش بر مخاطب ميگذارد و هدفي که دنبال ميکند، بايد گفت که"هديه مرموز" يک اثر هدفمند نمايشي است و در انتقال مفهوم و برقراري ارتباط با مخاطب موفق نشان ميدهد.
ترکيب نور و موسيقي و محوريت و تمرکز موضوعي بر حضور قاطعه زبان بدن،"هديه مرموز" را به عنوان يک نمايش مسلط و موفق مطرح ميکند
256.jpg)
