درباره من
سوم دي ماه 1331 در تهران متولد شدم. پس از اتمام دوران دبيرستان به خاطر علاقه اي که به پرواز داشتم به نيروي هوايي پيوستم. در ادامه به آمريکا اعزام شدم، در بازگشت به ايران اولين پروازم را در تاريخ 18/3/53 انجام دادم و با آغاز جنگ تحميلي، به صورت شبانه روزي در مناطق جنگي پرواز داشتم و افتخار كسب مدال طلاي بالاترين ساعات پرواز را به دست آوردم. به دليل سكته قلبي و عمل جراحي باز كه ... ادامه
تبليغات
وبلاگستان
وب نوشت ، سايت تخصصي محمد علي ابطحي
سردبير خودم ( حسين درخشان )
براي نازنين
هوانورد
کمانگیر نگاهی بیگانه به ایران
ويولت ، دلمشغولي هاي من و ام اس
ابهام لينك - گلچینی از بهترین لینک ها
يك اهري و اتفاقات ساده
پروازي ديگر
وبلاگ دانشجويان كامپيوتر پيام نور ساري
سحر
عكسام
ایمــــایان
وبلاگ عرفان نجف آبادي
وبلاگ شخصي بهروز مدرسي
یک کلیک برای همیشه
وبلاگ تخصصي مهندسي عمران
آچار فرانسه
تازه هاي iT
سرزمین باران
وبلاگ علیرضا شیرازی
وبلاگ تخصصي كامپيوتر
كاپيتاني بدون هواپيما
نوشته های خانوم مارپل
آذر قلم (روزنامه نگاري از تبريز )
کوچه باغ یادها
تخصصی کامپیوتر و موبایل
درياي مهر ، وبلاگ دريايي درياي عزيز
وبلاگ تخصصی هواپیماهای جنگی
شايد كمي بهتر
خط خطی های من
زن نارنجی
یک نامه برای قلبم
وبلاگ خبري صدرا
مجله اقتصادی
گاه نوشته هاي فرزند آدم - سپنتا
oyax
آدم بيكار
دست نوشته هاي ميلاد احرامپوش
عكسسنان
سمفوني مرگ
داستان نويس بچگانه
وبلاگ شعر و هنر چوبي
نکونام ژنرال ایرانی ماتادورها
www2006
مقدس
سنگدون
جواني
پرزيلا / دغدغه هاي يه ادم كه هنوز زنده ست
پايگاه اطلاع رساني « رضا استادي »
صنايع هوايي
ديوانگان - زماني براي عاشق بودن
عکسچین
عشق به پرواز (خاطرات پرواز بهروز مدرسي ) در دست چاپ
انجمن وبلاگنویسان مستقل ایران
وبلاگ غیر رسمی دانشجویان دهخدا
دست انداز
يادداشتهاي سفر ( وبلاگ دكتر مهدي آقا زماني )
اولين سايت فارسي ارتش
آبگوشت - غذايي براي زندگي
مرد آريايي
هواپيماي جنگنده
فناوري موشكي
آموزش فتوشاپ
خبرهای اینترنت و کامپیوتر
يكي يكدونه
هر چه ديدم و به خاطر سپردم
ديرنو - بتا
چيك و پيك هاليوود
تك
شركت تبليغاتي ترانه شار
وب استديو - طراحي وب سايت
بورسيان
آ يرو سنتر - فوروم
پايگاه اطلاع رساني صنعت هواپيمايي
پرواز شامگاهي درنا ها
باقي قضايا
  تلاش سیا در فریب خلبانان ..

xowjx2xbez08o6e2fxeq.jpg

bx151pxl9etw9pgi3uc3.gif

c2tff1fpap6wcmokbjk8.jpg

اعتراف خلبانی که برای جاسوسی انتخاب شده بود !

or50b5cjx35lbz38hy2c.jpg

mp9hi2pltqgt7kd8ojrq.gif

 مدت ها بود دلم مي خواست در باره سازمان هاي جاسوسي سخن گفته و دست آن ها رو براي شما جوون هاي عزيز باز نمايم .. اما هر بار به اين مي انديشيدم كه چگونه مي توانم عمق حركات ان ها رو تجسم كرده تا دوستان باور كنند .. ؟ چون آن ها واقعآ حرفه اي به اين گونه قضايا برخورد مي كنند . طوري آدم رو اغفال مي كنند كه طرف ممكنه تا ساليان سال ندونه اين فرار يا اين هجرت از كجا آب مي خورده ؟ نمونه آن را در مطلب خواهيد خواند در ظرف مدت كوتاهي خيلي از بچه هاي متخصص ما كشور رو در زمان جنگ ترك گفتند .. مطمئن هستم اغلب ان ها نمي دونند كه چه سازماني تسهيلات خروج ان ها رو فراهم كرده است .. حتمآ فكر مي كنند دوستان قبلي كه از كشور خارج شده اند كار هاي آن ها رو راست و ريست كرده اند ... !!

براي اثبات نظريه خودم عرض مي كنم .. چگونه وقتي ورزشگاران كشور ما براي مسابقه ورزشي مي خواهند وارد امريكا شوند ، اين همه سختي كشيده ، اذيت شده و بعد از  چشم نگاري و انگشت نگاري با تآخير اجازه حضور مي دهند ؟ ولي براي فردي كه فراري است و خودش هم اذعان داره كه در حال ترك وطن اش است به چه راحتي جذب اين كشور افسانه اي مي شود ؟!! از همه مهم تر حتمآ اين سخن من را قبول داريد كه به عنوان يك فرد غير سياسي كه تازه آمريكا و مردمانش رو دوست داره وقتي اين حرف ها رو مي زنه .. پس حتمآ خبري است !! در مطلب هم اشاره كردم كه من فقط سعي دارم شما جوون هاي عزيز رو ضمن آگاه كردن از مسايل ايام جنگ ، چهره زشت سازمان هاي جاسوسي رو نشون داده تا خداي ناكرده گول اش رو نخوريد ..

 ds351uyk50hg13eoqi5p.jpg

محل درج آگهی های شما

محل درج اگهی های شما

محل درج اگهی های شما


poxq9hwtqoci9fcz5w9u.jpg

سه همکلاسی با هوش ....

اون زمان ها يعني پيش از انقلاب يا به عبارتي اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه كه من تازه به نيروي هوايي شاهنشاهي پيوسته بودم ، رسم بود كه مي گفتند .. فلان گروه يا بچه هاي فلان دوره همگي نخبه بودند .. يا شايد بهتر باشه بگم همگي با سواد بوده و عاقبت به خير شدند .. مثلآ در همين خط پرواز سي - ۱۳۰ خودمون شايع بود .. اغلب بچه هايي كه يك دوره از ما قديمي تر بودند ، خيلي با سواد و با هوش بودند . و افرادي مثل خدا بيامرز علي نجيب كه هواپيماي آن ها رو بر فراز ارمنستان زدند از اين گروه بود . البته فراموش نكنيد اين قضاوت ها معمولآ بعد از گذشت چندين سال مطرح مي شد . در يكي از همين گروه ها سه دوست به نام هاي .. سياوش ( قهرمان ماجراي ذيل ) خسرو و فرهاد ( همان خلباني كه كور شد ) با هم همدوره بودند . و همان گونه كه عرض كردم اغلب بچه هاي گروه آن ها ، خلبان هايي شجاع ، با تجربه و ماهري شده بودند . اما دست سرنوشت و تقدير براي هريك ماجراي متفاوتي خلق كرد . كه در اين پست به بيان خاطراتي از سياوش پرداخته و در آينده اي نزديك به شرح سرنوشت فرهاد خلباني كه مورد خشم ژنرالي قرار گرفته و از گردان جنگنده فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و سپس كاپيتان ۷۴۷ شد ، اشاره خواهم كرد ..

آشنايي من با اين گروه سه نفره ..

تا اخرين روزهايي كه من در نيروي هوايي بودم ، خسرو در گردان فرند شيپ پرواز مي كرد . فكر كنم بچه آبادان بود .. اون موقع اين گردان در دوشان تپه قرار داشت .. ( حالا هم فكر كنم همين طوره .. ) به لحاظ دوستي و رفت و آمد خانوادگي كه با فرهاد داشتم ، با دوستان او خسرو و سياوش هم آشنا شده بودم . البته اين رو هم بگم كه گردان فرند شيپ يا همون اف - ۲۷ اگر چه در مهرآباد واقع نبودند .. ولي جز زير مجموعه پايگاه يكم ترابري محسوب مي شدند . خسرو هم هر وقت از ماموريتي دير مي رسيد يا بعد از " سان ست " يا همون غروب آفتاب مجبور به فرود در مهر آباد مي شد ، حتمآ سري به دوستان قديمي اش كه در گردان سي - ۱۳۰ بودند مي زد . تا يادم نرفته بگم كه باند دوشان تپه چون فاقد چراغ روشنايي بود ، فرند شيپ ها مجبور بودند در مهرآباد فرود آمده و كروي آن با ميني بوس به دوشان تپه برگردند ! البته در مواقع اضطراري چراغ هاي مخصوصي موسوم به " گوزنت " در باند قرار مي دادند .. همين وضعيت رو در فرودگاه جاسك هم داشتيم

 وضعيت سياوش و فرهاد در پايگاه ........

در مورد فرهاد مي دونم كه بعد از فازغ التحصيل شدن با هواپيماي فانتوم مي پريده است . تا اين كه به دلايلي كه در پست هاي بعدي خواهم گفت به گردان سي - ۱۳۰ منتقل مي شود .. اما از گذشته سياوش چيزي نمي دونم .. اگر چه به سبب دوستي با فرهاد با هم صميمي شده و خيلي هم به اتفاق پرواز مي رفتيم . ولي هر چه فكر مي كنم يادمم نمي آيد .. اما حدس مي زنم او مدتي با خسرو در گردان فرندشيپ پرواز مي كرده است . شايد هم مثل فرهاد گردان شكاري بوده است .. به هر حال در ماهيت ماجرايي كه قصد بيان آن را دارم فرقي نمي كنه .. سياوش خيلي زود به جرگه خلبان يك ها پيوسته و پروازهايش رو به عنوان كاپيتان با هواپيماي سي - ۱۳۰ آغاز كرد . جوان شوخي بود . مخصوصآ وقتي خسرو هم از راه مي رسيد . واقعآ انسان هاي با شخصيت و مهرباني بودند . و من از مصاحبت با آن ها سير نمي شدم . سياوش يه كم شيطون بود .. و برعكس فرهاد كه آدمي كم سخن و كم حرف بود او زياد حرف مي زد و شوخي مي كرد ..

به خاطر سپردن آخرين لحظه هاي خداحافظي ...

من هيچ گاه اخرين ديدار ها رو يادم نمي ره .. ببخشيد مي خواهم حاشيه رفته و يك پارانتز بي ربط باز كنم !! در ايام نوجواني كه در اروميه پادگان قوشچي بوديم ، سالي يك بار تابستان ها به اتفاق خانواده به مشهد مي رفتيم .. در ميان اقوام ما دختري بود كه من خيلي دوستش داشتم . و به دلايلي هرگز رسمآ به خواستگاريش نرفتم .. يادم مي آيد در همون سال ها روز هاي آخري كه قصد مراجعت به رضائيه رو داشتيم ، از او خواهش مي كردم موقع خداحافظي و جدايي حالتي زيبا به خودش بگيره . و بهش مي گفتم اين حالت تا سال ديگه جلوي چشم من خواهد ماند .. و واقعآ هم مي ماند . شايد باور نكنيد من چهره اغلب دوستانم رو در چارچوب آخرين ديدار به ياد مي آورم !! به همين دليل هيچ وقت چهره خندان سياوش رو كه همه دوستان صميمي او رو " سيا " صدا مي زدند فراموش نمي كنم . و آن دقيقآ مربوط به زمان جنگ مي باشد . انگار همين ديروز بود ...

pzzv4cgv7il782mooimh.jpg

آخرين ديداري كه از سياوش به خاطر دارم ....

فكر مي كنم اوايل جنگ بود .. يادمه تازه به خط پرواز رسيده بودم . قرار بود آماده شماره دو پرواز بعداز ظهر باشم . هنوز دقايقي از ورودم به دفتر نگذشته بود كه ديدم سر و صداي زيادي از بيرون خط پرواز به گوش مي رسه !! خيلي تعجب كرده و به اتفاق چند تا از بچه ها سراسيمه به بيرون دويديم .. آخه سابقه نداشت صداهاي متفرقه آن هم به صورت انبوه شنيده شود !! وقتي بيرون رسيدم ، جمعيت غير نظامي انبوهي رو ديدم كه مثل مور و ملخ در حال وارد شدن به رمپ پرواز هستند ! دقيقآ مانند روز نخست جنگ ... راستش رو بخواهيد يك لحظه فكر كردم كودتا شده است ! آخه بقدري تبليغات مسموم در اين راستا از سوي دشمنان مخصوصآ منافقين مي شد كه شب ها هم خواب كودتا و اين داستان ها رو مي ديدم ! تا اين كه يكي از بچه ها كه اخبار رو شنيده بود گفت كردستان شلوغ شده و پادگان ها در حال سقوطه و آقاي خميني ( ره ) دستور داده پادگان ها رو پر كنيد ..همه جور آدم ديده مي شد .. هيچ يك از آقايون دژبان جرآت برخورد با آن ها رو نداشتد . در همين لحظه ديدم سياوش از پنجره هواپيماي ۵۱۴ كه جلوي خط پرواز پارك شده بود داره به من دست تكان مي دهد . چهره سبزه سياوش و روشني مايل به سفيدي هواپيماي ۵۱۴ هيچ گاه از خاطرم نمي ره ...

وقتي سيا غيب اش مي زند .... !

بعد از غائله كردستان ، ديگه من سياوش رو نديدم .. شايد مدتي بعد از آن جلاي وطن كرده بود ، ولي من  همان گونه كه اشاره كردم ، آخرين بار او را پشت فرمان هواپيماي ۵۱۴ كه عازم سنندج بود ديدم .. بعد از آن ديگه از جناب سياوش خان ما هيچ خبري نشد . متآسفانه در اين جور مواقع به خاطر جوي كه حاكم بود ، هيچ فرد ديگري هم در جمع همكاران هرگز نام سياوش را نمي برد ! كه يه وقت خداي ناكرده  زبانم لال كسي به او مظنون نشه !!  واقعآ رسم خيلي بدي بود كه آدمي كه هيچ كار نكرده به خاطر اين كه نگويند تو كاري كردي ، خفه خون بگيرد !! به عقيده من مي بايستي اطلاع رساني مي شد .. تا بقيه پرسنل حواس شون  رو جمع مي كردند . تا خداي ناكرده اغفال نشوند . ولي متآسفانه با پنهان كاري و حرف نزدن باعث شد دشمنان با خيالي آسوده برنامه هاي خودش رو اجرا كنه .. وقتي مي گم دشمنان ، يعني نماينده گان مزدور آن ها .. شايد بهتر باشه از لفظ ستون پنجم استفاده كنم .. به هر حال آن ها از روي برنامه سعي در جذب نيروهاي متخصص رو داشتند !

يه اعتراف به واقعيت .... !

شده تا حالا شما از فرد يا جايي بدون اين كه رابطه يا تماسي داشته باشيد ، همين جوري خوشتون بياد !!؟ و توي دل تون تحسين اش كنيد ؟ براي من اين اتفاق افتاده بود . به اين صورت كه .. من هميشه مردم و كشور آمريكا رو تحسين مي كردم . علتش رو نمي دونم .. شايد به خاطر حضور طولاني ام در اون جا بوده و شايد به خاطر تكنولوژي برتري كه در اختيار دارند .. شايد هم نوستالوژي به خاطرات گذشته ام  سبب شده بود هيچ گاه بدي هاي آن را نبينم .. و از آن ها سخني به ميان نياورم . همون جوري كه تا روز پيروزي انقلاب يك بار هم مرگ بر شاه نگفتم .. ! ولي وقتي پاي بيان واقعيت ها مي شه .. وقتي صحبت از خيانت مي شه .. وقتي بحث جنايت پيش مي آيد ديگه نمي شه ساكت شد و حرفي نزد ! حال چه در باره شاه باشه يا آمريكا ... چون بحث اطلاع رسوني به نسل جوون مطرحه ، بايد صادق بود . و گرنه قضاوت خوبي در باره آدم نخواهند كرد . به همين دليل تصميم گرفتم براي نخستين بار آن چه شاهدش بودم بيان كرده و پرده از اقدامات آمريكا ، خصوصآ سازمان سيا بردارم . و به نقش مخرب آن ها در زمان جنگ اشاره نمايم ...

نقش سازمان هاي جاسوسي در ايام جنگ ....

همه مردم مي دونند كشور هاي غربي و در رآس آن ها آمريكا در زمان جنگ با حمايت از رژيم صدام حسين و پشتيباني نظامي سعي در مقابله با كشور عزيز ما رو داشت . و در اين راستا از هيچ اقدامي فرو گذاري نكرده بود .. اما وقتي با دفاع جانانه رزمندگان ايراني به ويژه پرسنل نيروي هوايي از گردان هاي پروازي گرفته تا پدافند هميشه قهرمان مواجه شد ، از راه هاي ديگري براي ضربه زدن وارد شد . فراموش نكنيد كه آن چه من قصد بيان آن را دارم ، صرفآ مشاهدات خودم است . و به عنوان يك آدم غير سياسي كه ته دل هم علاقه مند به اين كشور بودم اين مطالب رو شرح مي دهم .. به عبارتي سخنان ام از روي حب و بغض و عداوت نيست . و صادقانه روايت مي كنم .. خوب يادمه در يك مقطعي كه نيروي هوايي واقعآ كولاك به پا كرده بود ، صدام با صرف هزينه هاي كلان هواپيماهاي  " سوپر اتاندارد " خريداري كرده بود . و با تبليغات زياد سعي داشت نفس خلبان هاي ايراني رو بگيره .. اما در نخستين روز درگيري ، دو فروند تامكت ، چهار فروند از آن ها رو منهدم كرد ! طوري كه صدام مانع از پرواز آن ها در نبرد هاي هوايي شد ! اين مسايل آمريكا رو وادار به واكنش كرد ...!

هزينه كلان براي جذب نيرو هاي متخصص ....

همان طور كه در بالا اشاره كردم بعد از برتري هاي پرسنل نيروي هوايي در نبرد هاي نفس گير هوايي ، سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست به كار شده و تصميم گرفت با صرف هزينه هاي كلان نيروي هاي متخصص و خلبان هاي ماهر رو اغفال كرده و از كشور فراري دهد .. آن ها خوب مي دانستند با شدت يافتن تحريم هاي هوايي و جلوگيري از ورود قطعات يدكي  ، اين نيروي هاي متخصص هستند كه با تجربه اي كه دارند سعي در خنثي نمودن تحريم ها خواهند كرد . ( كما اين كه ديديم واقعآ بچه هاي متخصص تا حالا صنعت هوانوردي ما رو سر پا نگاه داشته اند ) . به همين دليل خيلي ماهرانه با آن ها از طريق عوامل خود ارتباط برقرار كرده و باعث خروج تدريجي آن ها شدند . در اين جا لازم مي دونم به اين نكته اشاره كنم كه اغلب كساني كه در زمان جنگ فراري شدند ، شايد خودشون هم نفهميدند كه با حمايت  سازمان هاي جاسوسي كشور رو ترك مي كنند !

شعبه هيدروليك سي - ۱۳۰ ، نخستين طعمه ....

همه بچه هاي خط پرواز شاهد بودند كه در زمان جنگ ، نخستين بار يكي از پرسنل متخصص شعبه هيدروليك گردان نگهداري سي - ۱۳۰ فراري شد . و همان طور كه گفتم هيچ كس در باره اين موضوع  هرگز صحبتي نكرد ..  هنوز چند ماهي نگذشته بود كه دومين نفر از همان شعبه فراري شد !! باز هم سكوت .. و تنها در خلوت بعضي ها در اين باره حرف مي زدند ... و هنوز چند ماهي از فرار دومين نفر نگذشته بود كه سومين نفر هم گريخت !!  اين جا بود كه پچ پچ ها آغاز شد . هر كسي يك چيز مي گفت .. بعضي ها مي گفتند نفر اول رفته آمريكا و سپس كار بقيه همكارش رو رديف كرده است !! ديگري مي گفت .. خبر رسيده آن ها در استراليا هستند و پول خوبي بهشون مي دهند !! خلاصه هر كس چيزي مي گفت .. دريغ از يك اطلاع رساني صحيح . تا اين كه نفر چهارم هم فراري شد !! ديگه كار به جايي رسيده بود وقتي يكي از بچه هاي متخصص درخواست مرخصي مي كرد ، همه با او ماچ و بوسه كرده و  التماس دعا براي خروج داشتند !!

چرا متخصصان شعبه هيدروليك ...... !!؟

به هر حال يادم نيست در كل چند نفر فرار كردند .. ولي تا پنج شش نفر رو من شاهد بودم !! فكر مي كنيد يك شعبه فني هواپيما چند تا متخصص سطح بالا و فوق تخصص  دارد كه چهار پنج نفر از آن با تخصص  هاي بالا فرار كنند !؟ مي دانيد براي تربيت يك متخصص لول هفت يا نه چقدر هزينه شده است ؟ يكي از آن ها به نام " هوشمند " با من در آمريكا همدوره بود . جواني  قد بلند تحصيل كرده و با شخصيت  .. كه همين خصوصيات سبب شده بود با هم سلام و عليكي داشته باشيم .. و بعد از اين كه به ايران امديم هر از گاهي كه هواپيما مشكل هيدروليك پيدا مي كرد ، او را مي ديدم كه در مقام بازرس با عده اي جوان براي تعمير مي آمد .. كه يك روز شنيدم او هم رفته است !!  تعجب مي كنم چرا از سوي نهاد هاي مربوطه پيش گيري نشد ؟ چرا جريان به اين با اهميتي سرسري تلقي شده و اجازه دادند هر چند وقت يكي از كشور خارج بشه ؟

حساسيت شعبه هيدروليك هواپيما ...

همه مي دانند هيدروليك يكي از بخش هاي حساس هواپيماهاست . فرقي نمي كنه چه شكاري باشه يا سي - ۱۳۰ .. كلي سيستم با آن كار مي كنه  از فرامين كنترل هواپيما گرفته تا سيستم ارابه هاي فرود .. و با كوچكترين نقص در اين سيستم ، هواپيما زمين گير مي شود . به عبارتي جز ايراد هايي نيست كه خلبان اهميت نداده و بگه حالا با اين اشكال يك سورتي پرواز مي كنم ... خير به كلي هواپيما مي خوابه ! و به همين دليل خيلي راحت دشمن قصد فلج كردن ما رو داشت . اما آن ها نمي دونستند ، اگه يك نفر هم باقي بمونه ، بقيه رو راه مي اندازه .. و يك سرباز معمولي بعد از مدتي تبديل به يك متخصص درجه يك مي شود ! و واقعآ هم با اين جديت و تلاش بچه هاي جديدي  ، ما يك روز هم به خاطر كمبود متخصص هيدروليك نخوابيديم ..  اما اين بحث پيش مي آيد آيا همه با علم به اين موضوع از كشور خارج شدند ؟ من بعيد مي دونم .. و مطمئن هستم خيلي از آن ها فكر مي كردند همكار يا دوست آن ها باعث جذب شون شده است . و گرنه نمي رفتند ....

v7cgnhm8ci9q680aenb7.jpg

فرار خلبانان به خارج از كشور .....  

باز هم تكرار مي كنم  عده زيادي از دوستان و همكاران ما كه به خارج از كشور رفتند ، هرگز فكر نمي كردند پشت اين قضيه سازمان هاي جاسوسي آمريكا دست دارند .. از طرفي خيلي ها هم به دليل اين كه عقايد آن ها با نظام جمهوري اسلامي سنخيت نداشت ، كشور را ترك كردند .. ولي آن ها تا آخرين روزي كه در كشور حضور داشتند ، مرد و مردانه در راه خدمت به مردم كوتاهي نكردند .. و هرگز كلامي مبني بر دلسردي بقيه به زبان نياوردند .. داستان اين افراد با بقيه فرق مي كنه .. من خيلي از آن ها را مي شناختم كه تا روز قبلش با هم پرواز بوديم و فردا مي شنيدم كه به امريكا گريخته اند .. مثل سرگرد داود فرد منش ، حسن رضوي ، شاهرخي ، علي زرين كلام  و خيلي هاي ديگه ... اين افراد نه هواپيما با خودشون بردند ، نه اطلاعاتي به دشمن دادند .. و تا روز اخر هم در خدمت مردم بودند .. اما بعضي ها از پايگاه ما با برنامه رفتند .. مثل اون خلبان فرند شيب اي كه به با هواپيما به عراق گريخت .. يا چرا راه دور برويم همين سرهنگ بهزاد معزي معروف كه با برنامه رفت ..

خلبانان شكاري كه گريختند ...

دقيقآ نمي دانم چند نفر از خلبانان هواپيماهاي شكاري ما گول وعده هاي دروغين اين گونه سازمان هاي جاسوسي آمريكا رو خورده و با هواپيما از كشور گريختند .. فقط يك نكته رو كاملآ مطمئن هستم كه ان ها هرگز رنگ آرامش و خوشي رو نخواهند ديد .. چون اولآ نفس خيانت به كشور و مردمان خوب آن ، چيزي نيست كه به راحتي از ذهن آدم پاك شده و به فراموشي سپرده شود .. ضمن اين كه خود همون سازمان هم به اين گونه افراد هرگز اطمينان نكرده و هم چو موش آزمايشگاهي با آن ها بر خورد مي نمايند .. بارها عرض كردم كه در  زمان جنگ ويتنام كه من در پايگاه هاي امريكايي دوره مي ديدم ، يادمه كه سخت ترين ماموريت ها رو اول به خلباناني غير آمريكايي محول مي كردند .. تا بعد از اين كه مطمئن مي شدند مشكلي نيست ، خلبان امريكايي اعزام مي شد .. من حتي شنيدم خيلي از اين آقايون اقدام به خودكشي كرده چون اين ننگ رو نمي توانستند تحمل كنند .. ببخشيد دوستان خيلي از قضيه سياوش دور شدم .. فقط قصدم آگاهي بيشتر شما عزيزان بود ..

و ناگهان سياوش برگشت ..... !!‌

آخر هاي جنگ بود كه با كمال تعجب ديديم جناب سياوش خان برگشته است !! يعني چه ؟ مگه مي شود خلباني از اوايل جنگ به امريكا فرار كنه .. و بعد به طور ناگهاني سر و كله اش پيدا بشه !!؟‌ باز هم همون پچ پچ ها ..  بازهم همون سخنان در گوشي.. فلاني شنيدي سيا برگشته ؟ نه بابا .. جدي مي گي !!؟؟؟ حتمآ كاسه اي زيز نيم كاسه پنهانه ... خلاصه هر كس چيزي در اين باره مي گفت .. اغلب اين كار رو ترفند خود نظام دانسته و مدعي بودند براي عبرت ساير خلبانان به سيا گفته اند يك مدت برو امريكا بعد بيا توبه كن .. ولي اين امر به عقل جور در نمي امد .. مگه مي شه ؟ اون هم در زمان جنگ .. مگه رژيم با كسي شوخي داره كه دست به اين بچه بازي ها بزنه .. ؟  خلاصه هر كس يه چيزي مي گفت و سيا خان هم راست راست راه مي رفت .. با همون لبخند هميشگي و با همون لباس پرواز .. اگه مانده بود حتمآ سرهنگ مي شد .. ولي او سرگرد مانده بود .. !

وقتي سياوش افشاء كرد ....

تا اين كه يك روز صبح كه به اداره امديم .. گفتند همه بايد بريم سالن كنفرانس عمليات .. هيچ كس نمي دونست جريان چيه .. البته قبلآ چند بار به اين گستردگي همه رو اظهار كرده بودند .. يك بار قبل از انقلاب بود .. كه همه بچه هاي انقلابي هو كشيده و سرفه كردند ... و اجازه ندادند ژنرال هاي شاهنشاهي موعظه كنند .. يك بار بعد از پيروزي انقلاب  ..  اما حالا براي چي ؟ خلاصه شك و ترديد ما زياد طول نكشيد و دقايقي بعد به اتفاق همكارانم در سالن بزرگ پايگاه بوديم .. بعد از سخنراني هاي متعددي كه توسط بعضي افراد صورت گرفت ، اين بار نوبت به سيا بود كه بالاي سن رفته و مثل هميشه با پوزخندي كه به لب داشت خيلي عادي حرف هايش رو آغاز كرد .. او صادقانه عنوان كرد كه به او چه وعده هايي داده بودند .. و او متآسفانه باور كرده و گول رابطين سازمان هاي امنيتي آمريكا رو خورده و زماني چشم باز كرد كه در امريكاست و بايد اسرار نظامي رو افشا كند ..!!

خلباني كه وسوسه شده بود ....

سيا به همه حضار و همكاران اش تعريف كرد كه چگونه از سوي نزديك ترين دوستش به او پيشنهاد پرواز در يكي از خطوط آمريكا داده شد .. و چگونه او اين سخن رو به شوخي گرفته تا اين كه اون دوست خائن هر روز تماس خود را به او بيشتر كرده و از مزيت هاي پرواز در آمريكا حرف زده ... كم كم خلبان جوان ما وسوسه شده و شروع به سوالات گوناگون مي كنه .. از اين به بعد بوده كه براي عوامل مزدور سازمان هاي جاسوسي مسلم شده كه او شكسته شده و حال بايد به وسوسه هاي او پاسخ داد .. ان ها از روي برنامه هر روز به بخشي از سوالات اين افسر فلك زده پاسخ مي دهند .. و به قول قديمي ها در باغ سبز به او نشان مي دهند .. تا جايي كه شب ها در خواب هم مي ديده كه در كابين امريكن ايرلاين نشسته و داره مقصد خودش رو به زبان انگليسي براي مسافران بيان مي كنه ... او حتي يك بار از همين ياران دل سوز پرسيده بود ، در مقابل از من چه مي خواهند .. و ان ها گفته بودند .. هيچي .. چون پروازت خوب است تو را برگزيده اند .. !!

حضور خفت بار در آمريكا ............

او در حالي كه شرمسار به نظر مي رسيد .. وقتي نوبت به تقاضاي بي شرمانه سازمان سيا رسيد ، در حالي كه بغض گلويش رو گرفته بود ، آرام آرام توضيح داد كه .. ابتدا من را به يك كمپي برده كه شرايط مناسبي نداشت .. شخص رابط  هميشه به او متذكر مي شده كه از شرايط آرماني خوبي بهره مند خواهي شد به شرطي كه با سازمان ما همكاري كني .. و اين جا بود كه تازه دوزاري ام افتاد كه وارد چه باتلاقي شده ام .. آن ها به بهانه هاي گوناگون من را به ويلاهاي شيك خلبانان آمريكايي برده و با نشان دادن آن ، از من مي خواستند با آن ها همكاري نزديكي داشته باشم .. من احمق فكر مي كردم همكاري نزديك يعني پرواز براي آن ها .. ام خيلي زود متوجه شدم آن ها به دنبال چه اطلاعاتي هستند . و اين جا بود كه سعي كردم آن ها رو فريب داده و اطلاعات غلط به آن ها بدهم .. ولي نمي دونستم ان ها روش هاي زيادي براي به حرف در آوردن من دارند ..

فرار به كمك همكاران ايراني ......... !

وقتي سيا مشغول صحبت بود ، برعكس اغلب جلسات سخنراني كه بعضي ها مي خوابند ، اين بار همه سرپا گوش بوده و با اشتياق به حرف هاي يكي از همكاران خود گوش مي دادند .. مخصوصآ كه قبل از آن با اعلام به قتل رسيدن يكي از خلبانان اين پايگاه  به نام سرگرد ميم كه به خارج گريخته و با سازمان هاي جاسوسي غرب همكاري مي كرده و در نهايت جان خود را در اين راه به باد داده بود ، همه را سراپا گوش نگاه داشته بود .. و سياوش هم با استفاده از اين اشتياق ماجراي فرار خود را كه با همكاري يكي از هموطنان ايراني صورت گرفته بود ، تشريح مي كرد . او گفت كه چگونه با هزار ترفند به مكزيك گريخته و از ان جا به اروپا امده و خود را به يكي از سفارت خانه هاي كشورمون معرفي كرده و بعد از مدتي آن ها ترتيب مراجعت وي را به كشور فراهم آورده بودند .. بعد از اتمام سخنراني سياوش مدتي به عنوان افسر ناظر آشپزخانه در نهار خوري پايگاه خدمت مي كرد .. ولي هرگز به او اجازه پرواز با سي - ۱۳۰ رو ندادند و ديگه من او را نديدم .. كه چرا رفت و چرا برگشت .. ؟

تآثير سخنراني سيا در بين همكاران ..........

بعد از ماجراهايي كه سيا تعريف كرد ، ديگه من مورد جديدي از فرار همكاران رو به خاطر نمي آورم .. اما هميشه از خود پرسيده ام چرا نهاد هاي مسئول هيچ اقدامي براي ريشه كني اين حركت مذبوحانه انجام ندادند .. ؟ آن ها به جاي بررسي مسايل جاسوسي ، بيشتر به دنبال حركت هاي بي ارزش مثل جمع آوري ويدئو از منازل سازماني ، يا هتك حرمت پرسنل به ويژه خلبانان بودند .. در يك مورد من شنيدم افسر خلباني را در پايگاه دزفول در ميدان صبحگاه شلاق زدند !! و خيلي مسايل اين چنيني باعث شده بود از وظيفه اصلي خود دور شده و دشمن راحت روي سرمايه هاي اين ملت كار كرده و آن ها رو ترغيب به فرار نمايد .. شايد هم ان ها حواس شون بوده و اين تعداد از دستشون در رفته بود ! خدا مي داند .. ولي واقعآ براي ما خيلي درد آور بود وقتي مي شنيديم خلباني با هواپيما از كشور فرار كرده است ! و مي دونستيم به همين راحتي نمي شه جاي يك متخصص  خوب يا يك خلبان رو پر كنيم .. و كشور از اين بابت ضربه خواهد خورد .. اميدوارم در شرايط فعلي بيشتر هواي سرمايه هاي اين مرز و بوم رو داشته باشيم و با احترامي كه در خور شخصيت ان هاست برخورد كنيم

 با تشکر و احترام :

بهروز مدرسی

این مطلب ساعت ۹ بامداد بیست و ششم مرداد ماه ۱۳۸۷ پایان یافت .

                                                                   ايام به كام   


 7bhzmipwsazcfbalrd6n.jpg

 v5we6bu8lswu68b7b8ch.jpgurde46dqtpk960weiae1.jpgczo5edciv4b9ax1r7fef.jpgrtbpiqr2e8d8boxpoaww.jpg

دو نگاه متفاوت به ماهی کوچولو !!

 li75mhwak5vblbf8lk6p.jpg

 http://www.asriran.com/

سایت تحلیلی عصر ایران  

http://parvazidigar.persianblog.ir/

پروازی دیگر

خشم ژنرال ، تبعيد خلبان

fys2gf3cmzfxqd0tubb5.jpg

jdzfynz1eyb0yvrsin0q.jpg

يك ماجراي واقعي از داستان زندگي خلبان ورزيده اي كه از خط پرواز فانتوم به سي - ۱۳۰ منتقل شده و بر اثر لياقت به گردان ۷۴۷ منتقل گرديد . وي بعد از ساعت ها پرواز با جامبو جت ، بر اثر انفجار كپسول در اضطراري يك چشم خود را از دست داده و ....


6mfmukopgefyux613u8m.jpg 

این بخش به پیشنهاد و همت شما خوانندگان محترم شکل گرفته است . از این پس خلاصه ای از پست قبل به زبان انگلیسی به همراه تازه ترین خبرهایی از صنعت هوانوردی تقدیم شما عزیزان خواهد شد. 

                                                              V-2 And Wernher Von Braun(PART II):

By now Hitler had taken over Germany and Herman Goering ruled the Luftwaffe. Dornberger held a public test of the A-2 which was greatly successful. Funding continued to flow to von Braun's team, developing the A-3 and finally the A-4. In 1943 Hitler decided to use the A-4 as a "vengeance weapon," and the group found themselves developing the A-4 to rain explosives on London. Fourteen months after Hitler ordered it into production, the first combat A-4, now called the V-2, was launched toward western Europe on September 7, 1944. When the first V-2 hit London von Braun remarked to his colleagues, "The rocket worked perfectly except for landing on the wrong planet."An estimated 2,754 civilians were killed in London by V-2 attacks with another 6,523 injured .Because the V-2 travelled supersonically, it reached its target in silence and people were not able to take cover .it dropped from an altitude of 100–110 km (60–70 miles) at up to four times the speed of sound.The SS and the Gestapo arrested von Braun for crimes against the state because he persisted in talking about building rockets which would go into orbit around the Earth and perhaps go to the Moon. His crime was indulging in frivolous dreams when he should have been concentrating on building bigger rocket bombs for the Nazi war machine. Dornberger convinced the SS and the Gestapo to release von Braun because without him there would be no V-2 and Hitler would have them all shot. On arriving back at Peenemunde, von Braun immediately assembled his planning staff and asked them to decide how and to whom they should surrender. Most of the scientists were frightened of the Russians, they felt the French would treat them like slaves, and the British did not have enough money to afford a rocket program. That left the Americans. After stealing a train with forged papers, von Braun led 500 people through war-torn Germany to surrender to the Americans. The SS were issued orders to kill the German engineers, who hid their notes in a mine shaft and evaded their own army while searching for the Americans. Finally, the team found an American private and surrendered to him. Realizing the importance of these engineers, the Americans immediately went to Peenemunde and Nordhausen and captured all of the remaining V-2's and V-2 parts, then destroyed both places with explosives. The Americans brought over 300 train car loads of spare V-2 parts to the United States. Much of von Braun's production team was captured by the Russians, sent to Soviet Union.In this manner,NAZI'S valuable treasure fell in USA and USSR hands and became the main base of future progresses in aviation and space activities in next decades."von braun" joined NASA and based many programs such as :travelling to moon.After NASA,he managed some aerospace companies and on june 16th,1977 died ,due to kidney cancer.He was awarded many medals in science.

Some v-2 Specifications:Weight:12508 kg,length:14 m,diameter:1.65 m,Warhead:977 kg Amatol,Fuel:Ethanol+liquid oxygen,Range:322 km,Max Flight altitude:88.5 km,Speed:1.6 km/s ,Guidance:Gyroscope

 

Source:http://inventors.about.com/library/inventors/blrocketv2.htm BY:Alireza Sadeghi

PicbaranPicbaran

PicbaranPicbaran

ترجمه فارسی:

موشک "وی-2" و "ورنر فون براون"(بخش دوم):

در این هنگام هیتلر بر آلمان مسلط شده و "هرمان گورینگ" لوفت وافه(نیروی هوایی آلمان) را رهبری میکرد."دورنبرگر" یک نمایش عمومی از پرتاب موشک "آ-2" ترتیب داد که کاملا موفقیت آمیز بود.امکانات و سرمایه بسمت تیم "فون براون" سرازیر گشت و "آ-3" ودر نهایت "آ-4"(وی-2) ساخته شد.در 1943 هیتلر تصمیم به استفاده از "آ-4" در نقش یک سلاح انتقامی گرفت و گروه مجبور به ساخت آن جهت بمباران انبوه لندن شدند.14 ماه پس از فرمان هیتلر نخستین "آ-4" جنگی که اکنون "وی-2" نام گرفته بود در 7 سپتامبر 1944 بسمت اروپای غربی پرتاب شد.وقتیکه نخستین "وی-2" به لندن اصابت کرد "فون براون" به همکارانش گفت موشک کاملا خوب عمل کرد بجز اینکه در سیاره غلطی فرود آمد.حدود 2745 نفر در لندن توسط "وی-2" کشته شدند و حدود 6523 نفر نیز زخمی شدند.بخاطر حرکت مافوق صوت "وی-2" در سکوت به هدف میرسید و مردم قادر به پناه گرفتن پیش از برخورد نبودند. این موشک از ارتفاعی حدود 100 تا 110 کیلومتر با سرعت 4 برابرسرعت صوت بسمت زمین سرازیر میشد.اس اس" و "گشتاپو" "فون براون" را بخاطر جنایت بر علیه کشور بازداشت کردندزیرا وی اصرار به ساخت موشکهایی داشت که بتوانند به مدار زمین و یا حتی ماه بروند.جرم وی غرق شدن در چنین رویاهای بچه گانه در زمانی بود که از او خواسته شده بود که روی ساخت موشکهای بزرگتر برای ماشین جنگی نازیها تمرکز کند."دورنبرگر" اس اس و گشتاپو را متقاعد به آزادی "فون براون" کرد زیرا بدون حضور وی "وی-2" وجود نداشت ودر اینصورت هیتلر همه را تیرباران میکرد.در برگشت به "پینه موند" "فون براون" بلافاصله گروه خود را تشکیل داده و از آنها خواست که تصمیم بگیرند چگونه و به چه کسی تسلیم شوند.بسیاری از دانشمندان آنجا از روسها میترسیدند و همچنین احساس میکردند که فرانسویان مانند برده از آنها استفاده میکنند و بریتانیاییها نیز پول کافی برای ساخت موشک نداشتند.فقط آمریکاییها باقی ماندند.پس از دزدیدن یک قطار با اوراق جعلی "فون براون" 500 نفر را از میان آلمان در حال جنگ و تکه تکه شده برای تسلیم به آمریکاییها عبور داد."اس اس" ماموریت یافت که مهندسین آلمانی را که در حین جستجوی آمریکاییها یادداشتهای خود را در یک چاه معدن مخفی کرده بودند واز ارتش خودی اجتناب میکردند بکشد.نهایتا آنها یک سرباز آمریکایی را یافته و خود را به وی تسلیم نمودند.با درک اهمیت این مهندسین آمریکاییها فورا به "پینه موند" رفته و "وی-2" ها و قطعات باقیمانده آنها را به تصرف خود در آوردند و سپس محل را منفجر کردند.آمریکاییها حدود 300 واگن قطار از قطعات یدکی "وی-2" را به آمریکا آوردند و بیشتر تیم تولید "فون براون" توسط روسها اسیر شده و به شوروی فرستاده شدند.بدین ترتیب گنجینه ارزشمند نازیها بدست آمریکاییها و شوروی افتاد و پایه اصلی پیشرفتهای آینده در زمینه هوانوردی و فضا در دهه های بعد شد.در آمریکا "فون براون" به ناسا پیوست و پایه گذار برنامه های زیادی از جمله سفر به ماه شد.بعد از ناسا نیز به مدیریت کمپانیهای هوا-فضا پرداخت ودر 16 جون 1977 در اثر سرطان کلیه در گذشت.

برخی مشخصات "وی-2": وزن:12508 کیلوگرم/طول:14 متر/قطر:1.65 متر/سرجنگی:977 کیلوگرم ماده "آماتول"/سوخت:اتانول +اکسیژن مایع/برد:322 کیلومتر/ حداکثر ارتفاع پروازی:88.5 کیلومتر/سرعت:1.6 کیلومتر بر ثانیه/هدایت:ژیروسکوپ.

گردآوری و ترجمه:علیرضا صادقی http://inventors.about.com/library/inventors/blrocketv2.htm منبع::

 jvza5nkorvbev1onybem.jpg

به اطلاع اون دسته از دوستاني كه تازه به جمع خوانندگان اين سايت پيوسته اند برسانم . شمه اي از مطالب گذشته رو در پستي مستقل قرار داده ام كه با مراجعه به آن با گلچيني از مطالب قديمي مواجه خواهيد شد . براي مطالعه مطالب فوق لطفآ ( اينجا ) را كليك فرماييد . 

بدون شک یکی از دردناک ترین سوانحی که اخیرآ مردم ایران شاهد و داغدار آن بوده اند ، سقوط هواپيماي سي -۱۳۰ حامل خبرنگاران بود . بنده افتخار دارم تحليلي كه در مقام يه كارشناس در سه پست تنظيم نمودم تقديم شما خوانندگان گرامي نمايم .

 دلايل گفته نشده از سقوط هواپيماي خبرنگاران - قسمت اول (اينجا )

چرا هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد ؟ - قسمت دوم (اينجا )

بررسي و تحليل دلايل احتمالي سقوط هواپيماي سي - ۱۳۰ - بخش آخر ( اينجا )

  

9dlup0xs69iofxdimfqr.jpg

براي مشاهده (اينجا ) را كليك كنيد . 


به همت : دامون 

رووان. اس. تریمبل، دارنده دکترای افتخاری ادبیات، شاعر و پیشرو در علوم هوانوردی

نظاره روشنایی ها از اوج و حضیض

ستاره ها این آسمان بارگاه کیست

که اینچنین زیبا و غنی است

رازهای آن همواره در شگفتم میکند

همگان خفته اند و من در میان این رازها شناورم

 دوستانم تصور می کنند که بسیار عجیب است

فکر کردن در مورد مسایلی خارج از محدوده خود

اما زیبایی روح پاک را تسخیر می کند

و برای زندگی هدف می طلبد

 

از رویای پرواز خود خوشنودم

از چرت زدن در تاریکیهای بدون روشنایی

از تنها بودن با

ابری ابریشمین که همین نزدیکیها  شناور است

 

زمین با چراغهای چشمک زن پوشیده شده

و  وظیفه من مراقبت از جان انسانهاست

این پرواز طولانی و پرالتهاب را به سر میبرم

زمان که دیگران در تاریکی شب غنوده اند


بخش بازرگاني    با مديريت : امير محمود بازيار 

تلفن تماس  : ۰۹۳۵۸۶۶۶۲۹۶

تعرفه تبليغات در سايت و وبلاگ oldpilot

سايز كليه تبليغ ها 464*68 است.

1ماهه :  سايت ۵۰۰۰۰  تومان  / وبلاگ ۱۵۰۰۰  تومان 
 براي هر پست  : سايت ۱۵۰۰۰ تومان  / وبلاگ ۵۰۰۰ تومان

طراحي تبايغات  : ثابت ۵۰۰۰ تومان / متحرك ۱۰۰۰۰ تومان


81373iwpjx9mo378x71p.jpg

kgbb60xyfg02jbopf7do.jpg

توجه - توجه

به اطلاع می رساند که جهت بزرگداشت یاد و خاطره خلبانان شجاع نیروی هوایی یک سلسله برنامه توسط شبکه دوم سیما تهیه شده است .

در اولین قسمت این برنامه ها فیلم مستند زندگی سرلشگر خلبان شهید سید علیرضا یاسینی در دو قسمت به نمایش در می آید .

این برنامه در روزهای ۲۷ و ۲۸ مردادماه سال ۱۳۷۸ در ساعت ۴۵/۱۹ دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود . به همه دوستداران توصیه می کنم این برنامه را حتما ببینند که حاوی نا گفته های بسیاری است .


 

مژده به خوانندگاني كه با سرعت كم به اينترنت متصل مي شوند :  

مطالب اين سايت را در وبلاگ ذيل بخوانيد :

اينجا

http://oldpilot.blogfa.com/


- تعداد بازديد
  • 2418
  • مرتبه

    نظرات

    سلام كاپيتان، عيدتون مبارك
    مطلب خوبي بود. در عين سادگي كاملا نشاندهنده عشق شما به وطن. والبته صد افسوس كه كساني كه بايد آن موقع جلوي وقوع آن حوادث رو مي گرفتن يه خورده غفلت كردند.
    پاينده باشين
    (راستي بين تعطيلين چقدر تهرون خلوت شده!! كاش هميشه اينطوري بود)
    پاسخ
    ممد جان عزيزم .. خيلي خوشحالم كه از اين مطلب خوشت آمد .. راستش وطن پرستي تو خونم است
    ممد جان باور مي كني از ديشب تا حالا كه ساعت يك ربع به دوازده ظهر است هنوز نخوابيده و دارم روي اين مطلب كار مي كنم .. صبح ساعت 9 تمام شد ولي تا همين الان مشغول تنظيم سايت هستم .. همه فونت ها جا به جا افتاده بود و درست نمي شد .. تا درست مي كردم ، اينترنت قطع مي شد .. خلاصه فكر كنم هنوز هم درست نشده است .. البته به كامنت ها هم پاسخ دادم .. تا قلبم درد نگرفته برم بخوايم

    حقیقتش رزومه کاری تون رو خوندم کفم برید!
    پاسخ
    چرا عزيزم ؟

    سلام سرهنگ موبایل خاموش

    واقعا وطن چیزی دیگری است ولی به شرطی که توش آدمو خفت نکند از آدم کلاهبرداری نکنند ولی خیلی چیزای دیگه
    این شعر هم تقدیم به همه وطن دوستان

    نام جاویده وطن صبح امیده وطن
    جلوه کن در آسمان همچو مهره جاودان
    وطن ای هستی من شور و سرمستی من
    جلوه کن در آسمان همچو مهره جاودان
    بشنو سوز سخنم که هم آوازه تو منم
    همه جانو تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
    همه با یک نامو نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
    تن شاد و خوش نغمه زنان
    ز صلابت ایران جوان

    همیشه شاد و سربلند باشی
    پاسخ
    دوست عزيزم .. از شعر بسيار زيبايي كه ارسال كردي ممنونم .. واقعآ ميهن هميشه در هر شرايطي براي انسان شريف است . اما عزيزم من موبايلم را گاهي وقت ها خاموش مي كنم .. به عبارتي زماني كه مي نويسم براي اين كه آرامش ام به هم نريزد خاموش مي كنم .... در پايان از شما نمي پرسم كي هستيد .. ؟ چون مي دونم اگه دلتون مي خواست مي نوشتيد .. هر كسي هستيد از شما تشكر مي كنم

    | p

    سلام بهروز خان
    حالتان چه طوره در مورد ماجرای شایعهء تهران تبریز گفتید.
    اصلا شایعه در کار نیست خودم شاهد این ماجراها بودم آمبولانسها و کمبود یک هرکولس در رمپ و...
    بهروز خان مطلب مفیدی بود ولی یه کم از شما گله دارم.
    اول از اینکه عراق 7 فروند سوپر اتاندارد از فرانسه اجاره کرده بود این اجاره به شکلی بود که اگر هر کدام از آنها ساقط میشدند یکی جایگزین آن میشد.
    این سوپر اتانداردها زیاد تعریفی در آن زمان نداشتند ولی در جنگ نفتکشها خیلی شکارچی ماهری بودند با موشکهای اگزوسه کشتی شکار میکردند و همیشه با قویترین تجهیزات اخلالگر الکترونیکی فرانسوی پرواز میکردند.
    چند هفته از ورودشان نگذشته بود که با تلاش خلبانان یکی از فانتومهای نهاجا یک سوپر اتاندارد ساقط شد و به سرعت هم یکی دیگر جایگزین آن شد.
    سوپر اتاندارد عراقی توسط یکی از F-4E های اسکادران 62 شکاری پایگاه ششم شکاری بوشهر است که با یک موشک AIM-7E-2 در تاریخ دوم آپریل 1984 ساقط شد.
    دومین هم در تاریخ 26 جولای 1984 توسط یکی از F-14A های اسکادران 81 شکاری با یک موشک فینیکس صورت گرفت.
    موردی مشابه همین شکار تامکت در 4 آگوست 1984 گذارش شد که اشتباه بود و سوپر اتاندارد آسیب دیده بود.
    ولی شکار چهار اتاندارد اشتباه است بهروز خان.
    فقط دو فروند تایید شده است.

    در مورد فرار خلبانان با شما موافق نیستم یک عده خلبانان خائن بودند که به عراق گریختند.
    اما یک عده از خلبانان بودند که فقط برای حفظ جانشان گریختند.
    به طور مثال خلبان بهزاد معزی فقط برای حفظ جان بنی صدر فقید ایشان را از مملکت خارج کردند در غیر این صورت شاهد اعدام این مرد بزرگوار بودیم.
    و موارد دیگر که اسمشان را فراموش کردم.
    که یکی از خلبانان گردان شینوک بود که به گردان شکاری منتقل شد و بعدا به اردن پناهنده شد فقط برای حفظ جانشان به هر دلیلی.
    فکر کنم شما بازداشتگاه F-64 را بشناسید که چه بلایی بر سر خلبانان این مرز و بوم فقط به خاطر اتهام های واهی شرکت در مهمانی و مست بودن و همکاری با امپریالیسم و... میزدند.

    در مورد دیدن دوستتان سیاوش در 514 گفتید که خیلی جالبه هنوز سریالش را به خاطر دارید.
    این 514 شیرازی تا سال گذشته عملیاتی بود ولی حالا Spare شده.
    آخرین بار که دیدمش اواخر دیماه 1385 بود که از شیراز به تهران آمد در کنار 518 دوست داشتنی.
    یادش بخیر هیچ وقت فراموش نمیکنم.
    این هرکولس تیر 1386 بود که به تهران آمد و در رمپ صها گراند شد.
    پاسخ
    بابك عزيزم .. با تشكر از شما .. راستش من شنيدم هركولسي كه به تبريز پرواز مي كرد با يك شئي ناشناخته برخورد مي كنه به طوري كه قبل از برخورد خلبان در بيسيم ان را گزارش كرده بود و هواپيما بدنه اش شكاف بر مي دارد ... بعضي ها مي گويند شهاب سنگ بود .. و خلبان مجبور به فرود اضطراري مي شود . عده اي هم كه در سمت آسيب ديده هواپيما نشسته بودند زخمي شده اند ... اگه مي شه در اين باره يك اطلاعاتي به من بده تا در وبلاگ بنويسم .. بابك عزيز در مورد سوپراتاندارد هاي فرانسوي من دقيقآ يادمه كه بچه هاي شكاري كه يكي از آن ها هم دوره هاي من بود گفت ... ما چهار فروند از آن ها را ساقط كرديم و اخبار عربي اعلام كرده بود كه صدام رسمآ دستور داده بود حالا كه اين هواپيماهاي گران كارايي ندارند ديگه به نبرد نفرستيد .. در مورد جنگ نفتكش ها خوب يادمه چند بار ما در خارك بوديم كه اين اتفاق افتاد و آن ها به جزيره و كشتي ها حمله كردند .. به هر حال من با شما هيچ گونه اختلاف نظري ندارم .. يكي از ما اشتباه مي كنه .. شايد دوست من حواس اش نبوده يا خالي بسته ... ولي مطمئن هستم اطلاعات شما صحيح است .. چون شما متكي به آمار هستيد و من متكي به خاطره .. فقط يك نكته را داخل پرانتز عرض كنم كه گاهي اطلاعاتي كه در مورد هواپيماها در سايت هاي معتبر خارجي ثبت مي شود كاملآ اشتباه است .. براي نمونه در سايت رسمي و معتبر چند جا تآكيد شده كه هواپيماهاي سي - 130 توسط عراقي ها سرنگون شده .. در صورتي كه ما چنين موضوعي هرگز نداشتيم ...
    اما مطلب در مورد خلبانان و متخصصيني كه رفتند .. من در همان ابتداي عرايضم اعلام كردم حساب آن عده اي كه به هر دليل خودشون رفتند و تا روز آخر هم كار كردند با ان خائن هايي كه هواپيما ربوده و از كشور خارج شدند فرق مي كنه .. من كاري به رژيم ندارم .. ولي اين را مي دانم هر كسي مرخصي خارج از كشور مي خواست به او مي دادند .. اگر چه كه مي دانستند بر نمي گردد .. من چند تا را نام بردم .. خيلي ها را هم يادم نيست ... ولي خيلي هاي ديگه اي كه به هر دليل با سرمايه ملي كشور فرار كردند من خائن مي دانم
    در مورد معزي عرض كنم .. من هميشه گفته ام افسري به با نظمي او و سالمي او و مهارت وي در تمام دوران خدمت خود نديدم .. من سال ها با او در زير يك سقف خدمت كردم .. ولي چون سران جنايتكار منافقين رو برد .. خيلي حالم گرفته شد ..
    در مورد اتهام نامربوطي كه اشاره كردي .. بله خود نظام هم مي دونه كه اون اوايل بعضي ها با افكار افراطي خود سبب شدند خيلي از خلبان هاي ما فراري شوند .. در حالي كه اگر كمي مدارا مي كردند .. اين اتفاق نمي افتاد .. در مورد بني صدر چون آدم سياسي نيستم اظهار نظري نمي كنم .. ولي يادم انداختي دخاطره دوپروازي كه با او به دشت مغان و تربت جام كردم را حتمآ بنويسم ..
    موفق باشي عزيزم .. راستي يادت نره در مورد پرواز تبريز و برخورد شئي ناشناس يك پرس و جو بكن تا من مطلبي در آن مورد بنويسم
    راستي 514 كه جز پايگاه ما بود .. ؟ چي شد كه رفت شيراز ؟

    سلام خدمت سرباز وطن
    به نظر من آن قسمتی که اختصاص داده اید به مطالب آینده نیاز به تغییراتی دارد.
    اولا این که نوشتید آشنایی با مطالب آینده ولی فقط یک موضوع را نوشتید فکر می کنم
    از نظر دستوری غلط است. چون مطالب جمع است ولی شما فقط یک مطلب را نوشتید
    ثانیا به نظر من بهتر است عکس را از این قسمت براداشته(منظورم قسمت مطالب آینده)
    و به جای آن عنوان چند مطلبی را که می خواهید در آینده بنویسید را عنوان کنیید.
    چون خواه و نا خواه هر کس به آن قسمت مراجعه می کند و مطلب آینده را می بیند از نظر
    روان شناسی آماده است که مطلب بعدی آن باشد ولی وقتی می بیند مطلب بعدی چیز
    دیگری است شاید یکه به خورد ولی وقتی شما چند تا عنوان نوشته اید که قرار است
    در آینده بیان شود این مشکل بر طرف می شود.
    به نظر من البته نظر من این است که مطلب قبلی اتان درباره پرتقال در حد و استاندارد این
    سایت و وبلاگ نبود.البته تا نظر دوستان دیگر چه باشد
    گفتید که قرار است یک تغییراتی بدهید که حتما مبارک است ولی خواهش و استدعا دارم
    که به هیچ والوجه من الوجوه قسمت حرف های خودمانی را حذف نکنید. همه سایت یک طرف قسمت حر ف های خودمانی هم یک طرف.
    به امید موفیت هر ایرانی
    پاسخ
    پسر عزيزم نادر جان عزيزم ..
    واقعآ از شما به خاطر راهنمايي هاي به جا و موثر شما تشكر مي كنم
    راستش نادر جان .. اولش قصد داشتم عنوان مطلب آينده را از پيش بنويسم .. براي همين ان بنر تهيه شد .. ولي متوجه شدم هيچ وقت طبق پيش بيني اي كه كرده ام نبوده .. و هميشه مسايلي پيش امده كه ناچار شدم مطلب ديگري را بنويسم .. به همين دليل اگه دقت كرده باشي همين كار را كردم و از آقاي بازيار عزيز خواهش كردم كه بنري تهيه كند كه اشاره به تاريخ مشخص نداشته باشد .. براي همين از اين پست مشاهده مي كنيد كه عنوان را تغير داده ام .. بله حق با شماست .. خواننده براي يك لحظه شوكه مي شه ..
    نادر جان واقعيت اينه كه من خاطراتم به مرور يادم مي آيد .. و درست در لحظه اي كه مي خواهم يك مطلب را آغاز كنم ، مطلب جديدي به يادم امده و براي اين كه فراموش نكنم .. سريع به سراغ آن مي روم .. به عنوان مثال من قصد داشتم ماجراي خلباني كه كور شد را بنويسم .. اما همين كه چشمم به تصوير هواپيمااي سي -130 شماره 514 افتاد ، بي اختيار ياد چهره سياوش افتادم كه داشت پرواز سنندج را انجام مي داد ... نادر عزيز درسته من گيج هستم ولي در عوض وقتي چيزي به يادم مي آيد ، چون آدم تجسم گرايي بوده و هستم .. همه صحنه ها مثل فيلم سينمايي جلوي چشمان من ظاهر مي شوند .. به همين دليل يهو مي روم سراغ مطلب جديدي كه قبلآ اعلام نكرده ام ... در مورد پست قبلي توضيح دادم .. كه صرفآ براي شاد كردن دل يك دختر خانم منتشر كردم و مي دانستم هيچ سنخيتي نداره .. در مورد حرف هاي خودموني چشم .. مدتي است به آن بخش دل ندادم .. ولي حتمآ سعي مي كنم به موضاعات جالبي بپردازم
    موفق باشي عزيزم

    بنام خداوند بخشاينده و مهربان
    استاد ارجمند جناب آقاي مدرسي سلام و عرض ادب بنده را بپذيرا باشيد
    امروز شنبه 26/5/87 مصادف با سالگرد ورود آزداگان سرافراز به ميهن اسلامي است كه اين روز عزيز را به تمامي آزادگان تبريك و تهنيت عرض مي كنم.
    به همين مناسبت نيز همايشي در واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي برپا گرديد كه در اين همايش ، بزرگ مردي از مردان دلير اين آب و خاك حضور داشت كه به خداوندي خدا وقتي چهره منور اين عزيز را از نزديك زيارت كردم و هنگامي كه دستان گرمش را فشردم و بر چهره منورش بوسه زدم احساس كردم كه در مقابل عظمت اين بزگوار هيچم و احساس شرم كردم از اينكه به واقع نتوانستم تا كنون قدر و منزلت واقعي آزدگان را درك كنم و درك كنم كه هنگامي كه در خانه و كاشنه خود خيلي راحت و بي دردسر روزگار را سپري مي كردم بزرگاني از اين آب و خاك زير شكنجه دشمنان ، عزت و سرافرزاي را برايم مي خريدند و به من درس مردانگي و شجاعت مي آموختن بي آنكه من بفهم و هنوز هم فهم من حقير نمي تواند اين فداكاري و اين فداكاري هاي حسين هاي لسشگري را درك كند .
    ين بزرگمرد يا به تعبير ديگري ابر مرد ، امير سرلشگر خلبان حسين لشگري بود كه به مدت 18 سال بصورت مخفي در زندانهاي رژيم بعث عراق از تاريخ 27/06/1359 تا سال 1377 در اسارت به سر برد و در اين مدت در مقابل عنواع شكنجه ، تحقير و ... سر تسليم فرود نياورد و مردانه در مقابل آن خوك صفتان بدسيرت پيروزمندانه به ميهن اسلامي بازگشت ، اين امير سرافراز قسمتي از خاطرات دوران اسارت خود رادر كتاب با عنوان 6410 كه نمادي از روزهاي اسارت ايشان مي باشد به رشته تحرير درآوردند كه توصيه ميكنم دوستان عزيز كه اين مطلب را خوانند كتاب 6410 خريداري و مطالعه كنند تا درك كنند چيزي را كه بايد درك كنند از اين 18 سال اسارت .
    استاد عزيز م جناب مدرسي پيشنهاد ميكنم تا در صورت صلاحديد حضرتعالي و يا به اتفاق همديگر طي نشستي با اين امير سرافراز مصاحبه‌اي را با ايشان انجام دهيم و در سايت منتشر كنيم ، در صورت موافقت ، به اين جانب اعلام فرمائيد تا براي اين مصاحبه با ايشان هماهنگي لازم را به عمل آورم.

    جان ناقابل من فداي يك لحظه از رنج و مصيبت آزداگان سرافراز ميهن عزيزم ايران

    حقير ترين بنده از بندگان خدا
    علي كدخدايي
    پاسخ
    علي جان عزيزم .. اگه بگم من هم مثل همه شما انسان هاي قدر شناس به آزادگان جنگ تحميلي احترام خاصي قائل هستم ... علي جان باور مي كني هر وقت صحبت از زندان يا اسارت مي شود ، من بي اختيار ياد دوران تحصيل در آمريكا مي افتم ..؟ تعجب كردي حق داري ... منظورم اين است من با وجودي كه مجرد بوده و هيچ وابستگي ان چناني نداشتم .. و با وجود بودن در كشوري آزاد مثل آمريكا و حقوق مكفي و تسهيلات فراوان در همون سال اول داشتم ديوانه مي شدم .. و بد جوري داشتم دق مي كردم .. واي به حال اين كه آدم در زندان زير شكنجه دشمن نامرد باشه .. واقعآ از توان آدم هاي عادي خارج است .. علي جان از آن جا كه جناب لشگري خلبان بوده و به موضوع سايت مي خوره .. من هر وقت كه شما بفرمايي آماده هستم
    راستش علي جان نمي دانستم خواننده هاي محترم اين همه علاقه مند به محتواي فعلي سايت هستند و هر تغيري را به سختي مي پذيرند .. به همين دليل من سعي مي كنم در راستاي خواسته خوانندگانم .. حركت نمايم .. من منتظر هماهنگي شما هستم .. فقط قرار را براي بعد از ظهر ها بعد از ساعت 5 بگذار .. تا من بتوانم در خدمت باشم

    سلام کاپیتان خوش تیپ

    اولا اگه شما پاسخ های نامه ها رو دیر بدین که هیچ اگه ندین اصلا مهم نیست.مهم اینه که شما سلامت باشین و همین که نیم نگاهی به نامه ها بندازین کافیه...شما که مامور پاسخ دهی به نامه ها نیستین...

    دوما از قدیم گفتن ملت راضی دولت راضی گور بابای نا راضی...
    به چرندیات و در وری های بقیه اصلا گوش نکنید و اگر دیدین طرف هدف خاصی از حرفاش داره 1- حرص نخورین 2- جواب ندین شما انرژی و وقتتوون رو از سر راه اوردین؟

    سوما من هر موقع میبینم دارین حرص می خورین ناراحت میشم

    چهارما قربونتون برم،شما کارت حرف نداره. خسته نباشین . مثل همیشه عالی بود...
    پاسخ
    عرفان جان عزيزم .. فداي مهر و محبت و قلب پاك شما بشم .. پسرم آخه نمي شه خواننده اي كه به بنده منت گذاشته و زحمت مي كشه و كامنتي مي گذاره ، بي اعتنا باشم .. اين دور از جوانمردي است .. من تمام افتخارم در اين سايت از صدقه سر اين خوانندگان است پس بايد چشمم كور با حوصله به يكايك ان ها پاسخ دهم .. ولي به قول شما بعضي ها مطالبي نوشته كه قصدشون اذيت من است .. چشم سعي مي كنم اهميت نداده .. و كارم رو بكنم
    از اين كه به فكر سلامت بنده حقير هستي ، واقعآ ممنونم .. من مخلص شما و همه دوستان نازنين ام هستم
    در پايان از اين كه مطالب بنده مورد قبول شما سرور فرهيخته ام شده .. خيلي خوشحالم
    من هم هزاران بار بيشتر دوستتان دارم
    يا حق

    ba dorood khadmat dost aziz man moghalay shoma ra ba deghat khandam ama mgar shoma framosh kardied ke aghay khomini goft ma tkhsos nmekhahiem v ya eghtesad mal khar ast ma taahod mekhahiem?!!!ngyed framosh kardm ke bavar nmekonam?!ama tanha rejim dar in mored penhan kari nkard dar in 30sal hameh chyz ra az mardom penhan kardand?!!hamon aghay moazi ke shoma nam bordid mgar havapaymay shah ra be iran barngrdand?ma ke byad dariem?ama darigh az yek tshkor ?!!tazeh arseh ra anchnan tang kardand ke ishan majbor be frar shod.nokat zyad ghabl pasokhgoy mebashad ama be 2delil edameh nmedham 1/man mard ghalam v khagazam v ba keybord v mouse chandan manos nestam rastesh zod khasteh meshvam.2/mohmtar in ke man ba zahmat in comment ra bgozaram ama shoma montsher nkoned ke be ehtmal zyad ham nmekoned?!albateh agar bkoned nshan az drayat v shojaat shoma dard agar cheh ke motasfaneh bazdid konandgan shoma madod ast?!!!ba sepas be kran arash naderi (name vaghayi)az belgium.
    bedrood.

    سلام کاپیتان خسته نباشی.بازم مپل همیشه مطالبتو زیبا و بی نقص بود.کاپیتان بازم از لطفی که به ما دارید و همیشه جواب مارو با حوصله میدید ممنونم.کاپیتان اگر یوقتی من سوالی درمورد خودتون میپرسم خدایی ناکرده به حساب فضولی نذارید.کاپیتان بازم ازتون متشکرم
    پاسخ
    نه عزيزم من هرگز از توضيح واقعيت ها ناراحت نمي شوم .. اما گاهي نمي توانم همه چيز را بنا به مصلحت بيان كنم .. خوانندگان بايد من را درك كنند
    موفق باشي عزيزم

    سلام خدمت سرباز وطن
    من در و بالاگردی هایم با یک وبلاگ که متعلق به یک رانند ه شریف تاکسی در تهران می باشد آشنا شدم که خیلی خوشحال شدم و دست نازنین اش را می بوسم اگر امکان دارد هم
    این وبلاگ را به خواننده هایتان معرفی کنید و هم اگر امکان دارد این وبلاگ را لینک کنیید
    http://www.taxiran.blogfa.com/
    خیلی ممنون
    به امید آنکه هر ایرانی یک وبلاگ داشته باشد
    پاسخ
    نادر جان عزيزم .. خيلي ممنون كه به من كمك كردي تا در بخش معرفي لينك ها چيزي براي گفتن داشته باشم
    اتفاقآ به مطالب آن سر زدم .. , ,و حتمآ آن را به همه معرفي خواهم كرد

    baz ham dorood fravan v in bar hamrah ba tshkor v sepas bekran v be shaebeh az ghahrman shoja v pyer ama azadeh bavar nmekonam be in zodi v dar kamtrin zman momken comment man ra montsher kardied man az bad az zohr hodod saat4shnabeh16august ba site shoma ashna shodam v chandin comment gozashtam alan ke ......
    .............................
    پاسخ
    جناب آرش خان من نمي دانم شما چه منظوري از اين كامنت هايت داري ؟
    اولآ شما با چه هدفي در سايت من به رژيم و ارزش هاي مردم توهين مي كني ... نمي دونم چه هدفي داري
    شما در يكي از مطالب بنده ، خيلي شجاعانه نوشته بنده را دروغ خوانده و اعلام كرديد دانشجوي حقوق هستيد ... اين چه جور دانشگاهي است كه به شما دانشجويان ياد نداه است حرمت مردم را نگاه داريد ۀ
    اولآ اوايل انقلاب از اين اتفاقات فراوان مي افتاد .. و دومآ من نيازي به دروغ پردازي ندارم .. اين همه انسان خواننده روزانه اين سايت هستند .. اگر احساس كنند من دروغ مي گويم هرگز اين جا نمي آيند .. اگر اشتباه هم كرده باشم آن قدر شهامت دارم كه غذر خواهي كرده و جمله قبلي خود را اصلاح كنم
    و به همين دليل به شما عرض كردم كه ديگه من كامنت هاي شما را پاسخ نمي دهم ... دوباره با كامنت هاي انقلابي و سياسي كه در وبلاگ قرار دادي ، اگه در شرايط خواب آلود گي و خستگي منتشر مي كردم مي داني چه به سر بنده و خانواده ام مي آمد ؟ حالا بستن سايت و وبلاگ به يك سو .. وجدانآ چه منظوري داري ؟ عريزم اين جا ايران است .. و من در ايران با افتخار زندگي مي كنم .. در همه مطالب ام عرض كردم من سياسي نيستم .. ولي شما باز مسايل سياسي خيلي خطرناكي را مطرح مي كني . و با چند جمله محبت آميز حرف خودت كه حاكي توهين به مقدسات بعضي از اين مردم است ، سعي داري من را به درد سر بيندازي‌؟
    من از شما براي آخرين بار خواهش مي كنم ديگه براي بنده نه در وبلاگ و نه در سايت كامنت نگذاريد .. چون با پوزش فراوان ديگه پاسخ نخواهم داد .. همين كامنت را چون لاتين بود .. اول منتشر كردم .. ولي ناگهان به دلم افتاد با دقت بخوانم .. كه ديدم اولش تعريف و تمجيد كردي و در آخر كامنت مقصود خودت را توهين به رژيم و حكومت است بيان نمودي .. آخه اين درسته ؟ مي دوني جرم اين كار چيست .. گفتم اي كاش فقط سايت را ببندند ... عزيزم گناه من چيست كه تا صبح بيدار مي نشينم براي دل خودم چند خط مي نويسم .. همين را هم مي خواهي از من بگيري ؟
    اگه فكر مي كني دروغ مي نويسم .. چرا پس شما مطالب آدم درغگو را مطالعه مي كني ..؟

    سلام جناب مدرسی

    درمورداف 27 بایدبگم که تقریبایکی دو سال بعد از شما به مهرآباد منتقل
    شدن.(جایی نزدیک رمپ هلکوپترها)
    پاسخ
    خيلي ممنون عزيزم ... حتي عكس هايي كه من ديدم ، رنگ آن ها عوض شده است .. و رگه اي آبي رنگ در بدنه آن كشيده اند ..
    از شما به خاطر اطلاع رساني ممنونم

    سلام بهروز خان عزیز
    در مورد ساقط کردن اتانداردها ممکن است در آن زمان حین درگیری به آنها آسیب وارد آمده باشه و خلبانمان فکر کنند که اونها ساقط شدند.
    اما تنها دو مورد ثبت شده وجود دارد که در اون زمان عراق آن را انکار میکرد.
    در مورد ساقط کردن یک سی 130 کاملا حق با شماست این شوایع در آن زمان وجود داشت که یک C-130E را یک میگ 21 ساقط کرده بود در صورتی که دروغ بود.
    بهروز خان در مورد 514 اگر اشتباه نکنم اوایل سالهای 70 بود که به شیراز منتقل شد.
    درست مثل 503 که اون اوایل از شیراز به تهران منتقل شد.
    راستی تا فراموش نکردم این موضوع را به شما بگویم که C-130E با شماره 8553-5 که تازه اورهال شده بود بعد از انقلاب از عربستان خریداری شده است.
    8554-5 هم آخرین خوفاش شماره اش قبلا 529 یا 530 بوده ولی هنوز مطمئن نیستم.

    بهروز خان در مورد اون سانحهء عجیب که من حدث زدم شیء میتوانه شهابسنگ باشه متاسفانه و متاسفانه آن قدر پنهان کاری شد که فقط همین چند کلمه را من میدانستم.
    هنوز منتظر اخبار تکمیلی هستم و قول میدهم به محض دریافت اطلاعات دقیق آنرا برایتان ارسال کنم.
    موفق باشید بهروز خان.
    خدانگهدار
    پاسخ
    بابك عزيزم خيلي ممنون از اطلاعاتي تكميلي كه ارائه فرمودي .. بله حق با شماست .. اين راه سوم به نظر منطقي تر مي آيد .. چون همان ايام من يكي از همدوره اي هايم را كه با شكاري مي پريد را ديدم و او در باره 4 فروند سوپر اتاندارد و متعاقب آن دستور صدام براي عدم مداخله در نبرد هاي هوايي به اطلاعم رسوند ... در مورد 514 نمي دونستم .. چون در آن تاريخي كه من از نيروي هوايي بازنشسته شدم ، احتمالآ ياشي بوده است .. بابك جان از اين كه با تاخير پاسخ مي دهم ، شرمنده .. نبودم .. دو روزي بود كه نزد نوه هاي گلم بودم .. آخه طفلكي ها واكسن زده بودند .. و دخترم به تنهايي نمي توانست از عهده آن ها بر بيايد .. ضمن اين كه شيرين ترين دوران نوه ها در همين ايام است .. بعد كه بزرگ شدند .. ديگه به اندازه حالا شيرين كاري در نمي اورند
    بابك عزيزم .. در مورد حادثه پرواز تبريز .. سعي مي كنم به خط پرواط زنگ زده و از بچه هاي قديمي كل ماجرا را بپرسم .. و اگه دليل پنهان كاري آن ها را بدونم ، خب نمي توانم در پست منتشر كنم .. مگه اين كه مدتي از قضيه گذشته باشد ... من از شما باز هم به خاطر لطفي كه به بنده داريد تشكر مي كنم

    سلام خدمت کاپیتان عزیز
    جناب ابطحی نازنین امروز مطلبی را نوشته بود که دقیقا یاد شما افتادم پس اگر حوصله داشتید حتما بخوانید.
    ایشان دقیقا همون مشکلی را که شما در ارتباط با بعضی از کامنت نویسان دارید را دقیقا
    اشاره نمودند. راستی معنی امروز هم یکشنبه ۲۷ مرداد می باشد.
    انشا الله خدا به شما و ابطحی عزیز طول عمر بدهد.
    http://www.webneveshteha.com/
    یا علی
    پاسخ
    پسر عزيزم جناب نادر جان رضوي
    من مجبورم بار ديگر از شما و ساير خوانندگان به خاطر تآخيري كه در پاسخ دهي داشتم ، عذر خواهي نمايم .. كرج بودم .. و مواظبت از نوه ها به دليل واكسناسيوني كه داشتند ... در مورد جي ميل هم به هم چنين چون من نامه هاي شما را خواندم ، اما متآسفانه هر كار كردم كه رپلي بشه و پاسخ دهم ، ميسر نشد كه نشد .. ولي اوامر شما در مورد اون سايت اجرا شد .. و مطلب را اصلاح كردم . نادر جان در مورد پيشنهادي هم كه فرمودي ، به روي چشم .. حتمآ به آن عمل خواهم كرد .. از اين كه شما اين چنين دوستانه هواي بنده حقير و سايت را داريد .. ممنونم ..
    اما نادر جان من يك گله اي از آقاي ابطحي كرده و حتي براي ايشان كامنت فرستادم .. كه نمي دونم پاسخ داد و يا نه .. قضيه از اين قراره ما مدت هفت سال در منزل يكي از اقوام نزديك آقاي خاتمي مي نشستيم .. هنوز آن ايام ايشان رئيس جمهور نشده بود ... خب شرايط طوري بود كه خيلي از بزرگان به آن خانه براي روضه يا ساير كار هاي اداري مي امدند .. كه يكي از ان ها همين جناب ابطحي بود .. حتي در يك پروژه اي كه مربوط به او بود و در زير زمين خانه ما انجام مي گرفت .. من هم از سروش مرخصي گرفته و كمك مي كردم .. اين روحاني عزيز هم هر روز به آن جا سر مي زدند و از نزديك به توليد محصول نظارت داشتند ... مدتي گذشت .. آقاي خاتمي رئيس جمهور شدند .. و من در صدا و سيما همچنان مسئوليت داشتم ... يك روز بر حسب اتفاق آقاي ابطحي رو ديدم .. مانند گذشته با اشتياق جلو رفته و سلام عليكي گرم كردم .. اما ديدم خيلي سرد به تكان دادن كله مبارك اكتفا فرمودند .. يكي ا