آخ اگه بارون بزنه
هی تو دلم می گفتم اگر این کار را بکنم،سومان را می گیرم.اگر این سنگ را با پایم بزنم؛از روی پل رد شود و برود جلو در شهربانو بایستد،سومان را می گیرم.اگر قبل از رسیدن این ماشین که خیلی تند هم می آمد،از خیابان رد شوم،سومان را می گیرم و دویدم...............
-مردی که گورش گم شد؛حافظ خیاوی
هات چاکلت خیلی چسبید (تازه تونستم کمی حرف بزنم)؛وقتی زدم بیرون ،بارون شر شر میومد!!!آخ که چه لذتی داره ببینی مردم با عجله دارن میرن زیره یه سر پناهی و تو آسمونو بکنی چترتو تا خونه پیاده بری!!!!!
پ.ن:من دیگه صدام در نمیاد!!!!!!!
پ.ن:تا خود خود خونم نه ها!!!!تا سر یادگار!!!بقیشو تا مرزداران ماشین نشستم!!!!
گاهی اوقات یه سری از وسایلتو میفرستی تو کشو و قفلش می کنی؛ حالا اگه مجبور شی بیاریشون بیرون؛خاطراتی برات زنده می شن که ،ای،همچین یه جورایی میشی!!!
اگرچه حتی بوده زمان هایی که خودت باهاشون خلوت کرده بودی!!!!!
یکی از بعد از ظهرای نمایشگاه کتاب بود؛که با شاهین نشسته بودیم و داشتیم در مورد کتابای پل استر حرف می زدیم که نمی دونم چی شد که بحث به اینجا کشیده شد.
یعنی جملاتی نقل کرد که(کورت ونه گوت-زمان لرزه):
وقتی گونتر گراس، گرافیست و رمان نویس طراز اول آلمانی فهمید که متولد 1922 هستم به من گفت :
در اروپا هیچ مردی هم سن و سال تو نیست که بتوانی با او صحبت بکنی
او و ایلای ویزل و جرزی کوزینسکی و میلوش فورمن
وبسیاری دیگر در زمانی که من و تراوت می جنگیدیم؛بچه بودند.بخت با من یار بوده که به جای اروپا در اینجا متولد شده ام،در یک خانواده سفید پوست از طبقه متوسط و در خانه ای پر از کتاب و نقاشی،
و در خانواده ای بزرگ و پر جمعیت که دیگر اثری از آن نیست.
شنیده ام که رابرت پینسکی در یکی از برنامه های شعرخوانی تابستان امسال ، به
خاطر داشتن زندگی ای بهتر از دیگران ، از حضار عذرخواهی کرد. به گمانم من هم
باید همین کار را بکنم.
این چند روز،بهتر بگم از اون روز به بعد دقت کردم ببینم که من میتونم جای رابرت پینسکی قرار بگیرم یا باید جای حاضرین در اون سالن باشم.
روزایی میشه که میبینم می تونم برم پشت میکروفن؛اما یه روزایی هم میشه که خودمو شدیدا مستحق نشستن تو سالن می دونم!!!
به واقع هر چی حساب می کنم می بینم تو 7 روز هفته 3روز سخنرانم؛3روز هم شنونده!!!!
نمی دونم این احساسمو میشه به حساب چی گذاشت ولی اینجوریه دیگه یه روزایی بی دلیل کاملا از زندگی راضیم و یه روزایی ...........
پ.ن :میدونم که هفته 7 روزه ؛خوب یک روزشو به هیچی فکر نمی کنم!!!!!!
پ.ن:این شعرم با شعری که از صالح علا گذاشتم در 2پست قبلی مقایسه کنین:
شور بختی را باید از هر سو به نظاره نشست
چرا که از راست راست می ماند
و از چپ چون کامیابی
و از پشت چون بخشندگی
و از پیش چون پیشرفت و برتری
از بالاو از پایین چنان می نماید
که گویی سر دارد و پا
باری شور بختی را باید
از هر سو به نظاره نشست
اگر بخت یارت باشد
در می یابی که با شور بختی برابر نشسته ای